من شنیدم تازگی در شهر ما قانون شده
هر که گیرد رشوه خیلی چیزها را باخته
از قضا همسایه ما هست فردی رشوه گیر
من خودم دیدم پریشب او قبا را باخته
سال ها در راه خدمت بر فقیر و پولدار
پول ها بالا کشیده ست و گدا را باخته
چند ماه پیش دیدم دست و پایش در گچ است
احتمالاْ طبق قانون دست و پا را باخته
سال ها در راه کسب مال و جاه و اعتبار
رنج ها برده ست و حالا اشتها را باخته
آرزویش خانه و ماشین و یک کامیون پول
من نمی دانم سر این ها چه ها را باخته؟!!
زیرمیزی های او اکنون همه رومیزی اند
او به عشق پول و ماشینی حیا را باخته
حفظ ظاهر می کند نزد همه همسایه ها
گر چه او در این اواخر این بها را باخته
تازگی ها رفته دانشگا به عشق مدرکش
چند روزی او نرفته دکترا را باخته
بعد از افشای تمام رشوه خواری های او
گفته او با دختر و همسر که جا را باخته
پیش ترها در دلش مهر و صفا و عشق بود
رشوه که آمد کمال آقا صفا را باخته
از همان روزی که روشن گشته نیت های او
آبروی همسر و ما و شما را باخته
گر چه نادم گشته از این کارهای نابجا
او میان دین و دنیایش خدا را باخته!!!
(۸۷/۱۱/۱۰)

