تبليغاتX
دل نوشته ها
 

چه زود گذشت. ماه رمضونو می گم. تا چشم به هم گذاشتیم شد نوزدهم ماه رمضون. امشب شب قدره. شب ضربت خوردن کسی که آبروی عالم بود. خرمای افطار امشب با بقیه شبا فرق داشت. تلخ بود به جای شیرین بودن. زهر بود به جای عسل بودن. خرمای امشب داغدار علی بود.

بیاین با هم یه دعا بکنیم. دستامونو بیاریم بالا و از خدا بخوایم به آبروی صاحب این شبا توفیق نسیبمون کنه که این شبای قدرو، قدر بدونیم. الهی به حق علی بهمون توفیق بده که امشبو شب زنده داری کنیم و همونی بشیم که تو می خوای. خدا تو این شبا چیزی رو واسمون رقم بزن که مصلحتمونه، نه چیزی که منفعتمونه!! خدایا، دستای گدایی ما رو که تو سیاهی شب به طرف درگاهت دراز شده خالی برنگردون و ما رو پیش فرشته های آستانت رو سیاه نکن. بهمون فرصتی بده که آدم بشیم !!  آمین...

 الان یه دفعه یاد ماه رمضون پارسال افتادم. چه روزایی بود. یادش به خیر. با بچه ها تو دفتر اندیشه شبکه جوان دور هم افطار می کردیم. اون روزا تموم شد و ازش فقط یه خاطره موند. خاطره ای که مطمئنم تا عمر داریم از یادمون نمی ره. به قول ارکیده عزیزم که از اون بچه های گله : چه خاطره ای بود اولین خاطره....!! یاد شبای فیروزه ای که با جون و دل می نوشتیمش. یاد تموم لحظه هایی که با هول و ولا متنا رو می رسوندیم دست سردبیر!!!

ولی هر چی بود گذشت. غم گذشته ها رو خوردنم فایده نداره. ایشالا امسال بهتر از پارسال باشه واسمون.

تو این شبا اگه دلتون لرزید به یاد دل لرزون بقیه آدما هم باشین.

 

+ نوشته شده توسط ندا در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 و ساعت 21:35 |

 

نماز روزه هاتون قبول و سفره هاتون پر برکت. الان که دارم این پستو آپ می کنم

چهار روز از ماه رمضان گذشته و بعد از افطار یه جونی گرفتم که بشینم و اینا رو

بنویسم. نمی دونم چرا ما آدما اینقدر کم طاقتیم؟؟ فقط یه وعده نهارو نمی خوریم

ولی تا الله اکبر اذونو نگفته لقمه غذا رو می چپونیم تو دهنمون!!

چند روز پیش دقیقاً روز پیش باز ماه رمضون یا همون یوم الشک خودمون یه جایی بودم

 و از یه نفر که داشت با یکی دیگه حرف می زد شنیدم که می گفت "انقد از این ماه

 بدم میاد! همش عذابه! این ماه پر برکت بیاد تموم شه بره حوصله نداریم!!" یه دفعه یه

 جوری شدم...انگار جای اون من از خدا خجالت کشیدم. با خودم گفتم چرا بعضیامون

 قدر این ماهو نمی دونیم؟ تا اسم ماه رمضون میاد غصمون می گیره که باید از صب تا

 شب به شکممون گشنگی بدیم غافل از این که پشت این همه گشنگی کشیدنا

چیزایی هست که اگه می دونستیم حاضر بودیم اصلاً افطارم نکنیم. واقعاً وقتی به

این جور حرفا فک می کنم از خودم می پرسم آدما چه جور روشون می شه به خدا یه

 همچین حرفایی رو بزنن؟!

بعضی وقتا حتی از آدم بودن خودم خجالت می کشم.

 التماس دعا.........

+ نوشته شده توسط ندا در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 و ساعت 22:1 |

 

تعطیلی مدرسه ها تابستون

پرسه زدن هامون توی خیابون

 

ترافیک و بوق بوقای ماشینا

غرغرای مامان بزرگ امینا

 

دس اندازایی که یهو یه باره

دمار بعضیا رو در میاره

 

بیستایی که معطل یه صفرن

آدم بزرگایی که اند فکرن

 

خونه های خالی واسه اجاره

قیمتایی که سر و ته نداره

 

نعشگی و خماری آخر حال

یه پک از اون جنسای خوب با حال

 

پارتی و مهمون بازیای خفن

با اون آدما که همه تو کفن

 

بلوتوث و اس ام اسای فازی

ماهواره و چت و ایمیل بازی

 

مد شدن لباسای خیالی

تیپای رنگارنگ و توپ و عالی

 

قیمتای سر به فلک کشیده

سفره هایی که پول نفت ندیده

 

مسافرت می گن که قدر خونه

گرون تر از سکه شده و خونه

 

سهمیه های بنزینم حروم شد

تعطیلیا نیومده تموم شد

 

مامان باباهایی که فکر پولن

واسه بلوغ بچه ها عجولن

 

چند تا کلاس با ساعت اضافه

خوراک این همه پول گزافه

 

این همه برنامه فوق العاده

از سر بعضیامونم زیاده

 

پس با خیال نرم و تخت و راحت

نباش عزیز فکر اوقات فراغت

                                                             (۸۷/۵/۵)

+ نوشته شده توسط ندا در چهارشنبه ششم شهریور 1387 و ساعت 12:54 |