صدای نفس نفس قدم هایم ٬ صدای ضجه برگ های رنگ باخته از هول
سایش تن با نفس گام ها.
چه بی گناه می شکنند و چه غریبانه باز می گردند به سر آغاز خود٬
نیستی.........!!!!
کدامین دست افسار برگ ها به دست گرفته که اینسان تن نمورشان
چونان گردبادی لرزه بر اندام درختان می اندازد؟؟!!!
کدامین حادثه برگ ها را به رقص مرگ دعوت می کند؟!!!
بگذار در این سور چرانی اجساد٬ تنها نظاره گر باشیم..............!!!!!!!!
( پاییز ۸۶ )

